تبليغاتX
بغض زن زير دوش حمام -
هر بارکه ببافی بعدبشکافی نخش تاب برمی...

 

 

با هیکلی

که به روی دست آب مانده

بوسه می زند آرام آرام

لب جلبک هایی

که دیگر لخت نیستم

 

***

 

 

نمی خواستم باشم ،

حتی دورتر از خودم ، مهجور و وحشی مثل نرمی استخوانی که فکر هایم گرفته ، صدای ترومپت فضا را جر می دهد تا به من برسد ،

- گوشی

اتاقهای کوچک مخابرات با صندلی های زهوار در رفته شان هر حرکت و تکان مشتری را ثبت می کنند، شاید تلفنچی از قصد این صندلی های مستعمل را گذاشته تا از حال مسافران سه دقیقه ای اش باخبر باشد .

بغلم پر می شود از کاغذهای کهنه ی انباری و تصویر اعلامیه ی  مچاله ای که مرگ بدبختی را فریاد می زند.

با ریشی پرپشت از پشت کامپیوتر به سمت من می چرخد.

- کتاب را مطالعه فرمودید؟

- تا نصفه

- عالیه ، نظر شما ....

- من هنوز به اخر نرسیده ام

نمی خواهم بچه ام سرما بخورد ، محکم لای پتو می پیچم و عرض خیابان اتوبانی می شود که هیچ شهرداریی تا به حال احداث نکرده .

- چرا زل زدی به اون یه رنگ کرم چرک بخوره حس و حال توهم عوض می کنه.

جارو با هر حرکتش سعی در ناپدید کردنمان در غبار دارد.

- دیالا پنجره رو باز کن .

ولی این اتاق فقط یک در شیشه ای بزرگ دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 22:6  توسط فریبا |