تبليغاتX
بغض زن زير دوش حمام
هر بارکه ببافی بعدبشکافی نخش تاب برمی...
 
من با کند ذهنی ام راحت زندگی می کنم
یک روز که از بغلت بیافتم
هیچ ترسی دیگر نمی لرزاندم
***
بوی گوگرد همه جا را پر کرده است هر بار که سیگارش را روشن می کند سه کبریت می زند،اولی می شکند، دومی می افتد و سومی روشن می شود، برای خاموش کردنش همیشه چند لحظه درنگ می کند، گویی در شعله کم نور کبریت رازی نهفته است.
- ما برای هیچ مشترکمان همیشه باهمیم.
کبریت را آهسته فوت می کند گویی از تدفین مرده ای باز می گردد.
زیر پام تا قوزک پر از مجله است با انگشت پام یکیشون رو باز می کنم و از حاشیه میز شروع به خواندن می کنم با نوک کفش اش مجله رو می بنده
- ما خوب بلدیم مچ همو بگیریم
این سیگار که تموم شه یکی دیگه هست ، عادت کردم به این ساعات اولیه بی گفتگو انگار یه کلاس تمرکز اعصابه ، به هم اجازه می دهیم تا ریز ترین خطوط چهره همو ورارسی کنیم ، طرز پلک زدن ، چروک اطراف چشم ، ریز و درشت شدن مردمک ، نفس کشیدن ، دروغ فکر کردن ، دروغ دوست داشتن ، دروغ فهمیدن  در سکوت بند بند بدن حرف می زند ،یک وقفه ،یه پک و دندانهای سفید که با زور لبو جر می دن تا یه لبخند  ساختگی به این همه حرف پایان بده .
- هی خانم خیلی قیافت آشناست تو همون مارتای من نیستی که آبی نپوشیده؟ 
عکسها را از زیر دستش می دزدم
- جدید اند؟
- یه شیطنت کوچیک ، دیشب همش فکر می کردم تو چرا روس نشدی
- ساده اس چون چشام آبی نیست ، بازم که سیاه سفیداند
- چون تو چشات رنگی نیست
- خوب من ...چون روس نیستم
یه پیرمرد تو پرسپکتیو داربستها نشسته ، همه صورتها آفتاب سوخته و زمخت اند فلز و مرد دو جنس که تو سیاه و سفیدی با هم فرقی ندارن
-بازم رنج بشری؟ آدما بعد از اینکه از کمونیستی در میان در بیست و چند سالگی ابزورد میشن
- الان یعنی الیزابت ابزورد تشریف دارید؟
بلند می خندد
دود سیگار حلقه حلقه تو هوا می چرخد و دور من حلقه می زند
" سبز تویی که سبز می خواهمت
                                    سبز باد و سبز...."
حالا دیگه نمی شنوم ، لبهاش آروم تر تکون می خوره و تاریکی مرا می خورد.
" به من بگویید، آیا در آن اتاق بلور که مثل مردمک چشم مرده ها...
صدای نیلبکی را شنیده اید..."
خنکی آب با گرمی شن بدنم را بیدار می کند ، دلم نمی خواهد از کرختی تابستان دور شوم خورشید برای نوازش عریانیمان آمده است
و صدای سه کبریت که در ابرها بدرقه ام می کند
اولی همیشه می شکند
دومی می افتد
                  و سومی ...
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 22:37  توسط فریبا |