تبليغاتX
بغض زن زير دوش حمام
هر بارکه ببافی بعدبشکافی نخش تاب برمی...

"جز آستان توام در جهان پناهی نیست                        

               سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست"

 

صبح بوی هلو میداد

صورتی را که از تو مانده در من

آینه پسم می زند

وقتی مریمی در من نبود

گم شد !

خیابان تنها تنهایی اش را با همه قسمت می کند

و پاهایم وقتی سست شد پایه های نیمکتی شدند که انتها نداشت

تسلیت برای ازدست دادنم فرستادم

کاش اتفاق به این سادگی ها نمی افتاد

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 18:5  توسط فریبا |