![]() |
![]() |
|
| هر بارکه ببافی بعدبشکافی نخش تاب برمی... |
|
چقدر قوز کردیم در خودمان روی این گلیم کوتاه تر از پایمان و نگفتیم مرتیکه- تو گلیمت را دراز بباف، که پای ما نزند بیرون/ من از تو بد جوری در هنوزم، از اینهمه مرد، که دیگر نمی هستند مرد/ و اینهمه زن، که نمی دانم اموراتشان از بغل چه کسی می گذرد/ فاحشه ی چهل ساله ی پدرم چهارده ساله شده! و حالا شاملو؛ هراس من مردن در سرزمینی شده که مزد فاحشه گانش سیر نزولی دارد/ می فهمی! من زنی را نمی شوم که در قاعدگی اش بدود تا در قواعد زن شود و این سر تو باشد که پائین می افتد از ننگش لب جوب خمار/ آخ،که پدر لامصبت چقدر پای تخته سیاه گچ خورد، که آسمش را تو بگیری! واین لعنتی هنوز نمی فهمد؛ عنصر هشتم جدول تناوبی اش خفه است/ و جنین من فاجعه است ،نه جنین عزیزم تا گاوها می چرند منو تو نش/خواریم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 22:43 توسط فریبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|