![]() |
![]() |
|
| هر بارکه ببافی بعدبشکافی نخش تاب برمی... |
|
و فقط من،منی نبوده ام که در یک تجزیه ی ناقص، من شوم/ آقای عزیز، تو هم ، تویی نبودی که در یک تجزیه ی ناقص، توشوی/ مفهوم همیشه هلاک می شود/در دست و پا هایی که می زنیم، درسطح هنوز در فریم ام، چه کسی مگر از کیفیت طیف رنگها سفید شد مجموع خاکستری اش/ استفراغ! نه،نمی خواهم! نمی خواهم منی را که من نمی شود و تویی را که تو نمی شود تف به دهانمان که جبر است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 0:14 توسط فریبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|