تبليغاتX
بغض زن زير دوش حمام
هر بارکه ببافی بعدبشکافی نخش تاب برمی...

 

 

 

روی اسفالت باگچ,

میکشند یک تصویر/

پشت نیمکت ردیف سوم

یک نفر بلند بلند می خواند

مارا به چوب و رخت/

چی؟

فریفته اند؟

اقااااا

اجازه

اسم منهم...

جواب مساله واضح است خانم

روی صورتش را گچ می گیرند/

می شود مودب بود

گورتان را لطفا گم نمائید خانم

صعود می کند یک سقوط تنها

میشود واژه انحراف

مینویسد برعکس بریده  ق ش ع

آهان یافتم زن اول شعر بود!

روبروی تخته

رعنا : تلخ

چارق: گیوه

پناهگاه: گونی... قرمز, آژیر ,ضربدرهای چسبی روی شیشه

صعود می کند یک سقوط تنها

میشود واژه انحراف

مینویسد برعکس بریده  ق ش ع

ما نباید به فلان مدرسه می رفتیم

می نویسد بر عکس می نویسد بر عکس

می شود کبرا , کبرای کبرا

نسل او هنوز

واژه را می نویسد برعکس وبریده

ق ش ع

123...

میرود تا بالا

روبروی پنجره طبقه 47

یک جفت کفش بود که پایین می رفت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 20:37  توسط فریبا | 

به دنیا آمدم
با فوبیا
یک پله بالاتر و هرکه دوستش دارد
واگیر داشت

{قهقهه}

کورمال
می روم......نه نمیروم
میترسم که بروم
وای ی ی.........
اگر در این تناوب بمیرم
روی همه اش بالا می اوردم
اگر دهانم به بزرگی کهکشان بود
مهره می اندازم
با شانس نوشته تو
حذفم کردی
بودم
حالا؟
هان
اینجا حداقل مال خودم هستم
من کی قوی شدم
دستهایم لیزند رفتی؟
از وقتی سرم بزرگ شد زیر دستهایم
جای مرا ندارد کمد دیواری هم دنج نیست
سرد شد نوک انگشتانم
بازهم حذف میکنم............

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 13:28  توسط فریبا | 

از کلوز اپ دست او می شوی
میرود خیالش سر به زیر مرد!
از هوا کم نمی اوری؟
من فقط یک مخمر ام
 الزایمر را روزی سه عدد  میخورد
ابی را بزنید اول
بعد قهوه ای
بعد سبز
مال تو انگشتانی که دیگر
نمی خواهند بشمارند روزهارا
از خط هایش
خط خطی می شود
خط هایم
من فقط یک مخمر ام
 الزایمر را روزی سه عدد  میخورد            
هی خانم!!
ایستگاه اخر است پیاده نمی شوی
بیییییییییییب
روی زمین
خط خطی می شود
همه خط هایش
مشترک مورد نظر در دسترس نیست__________________

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1384ساعت 13:22  توسط فریبا | 

 

روی خودم هاشور میکشم
یک سمپاش برای من
چطور از تقدیر قوی تر شده ام
حریفم میطلبد
من
ناخوش امدهام
باسرعت میروند
پر از برفند جاده ها
کابلها باسرعت میروند
باید زودتر روی خودم هاشور بکشم
خیس ام
حالم بارانی شد
یک تاب معلق از اسمان تاب میخورد
حواست باشد به جایی بند نیست
کرخت میشود
یک خلسه برای همیشه
خودم هم هاشور میشود
////////////////////////////

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 20:38  توسط فریبا | 
بد زخمی, بی درمان است.
کاش هنوز معلق نوزاد عالم مجردات بودم
و با حس قنداب اشباع می شدم/
{نو}
                                          چتتتتتتتتتتتته            
بد جوشم جوش نمی خورم
هیاتم را بلند کرده اند...
دماغت را بکش بالا
عجب ,عجب
با خودت می گویی
بزرگ شده ای یا فکرت!
بگذار خالیت کنم
                                    خالییییییییییییییییییییییی   
روده هزار متر
مبارک باشه
ببرم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 1:21  توسط فریبا | 
زن 
این جنس من است
اگر زن نباشد پس من هم نباید باشم
مثل ژاکت و کاموا
کلاف بافتنی هیچ شباهتی به من ندارد
نه دارد شبیه من سردرگم است
هر بار که ببافی بعد بشکافی نخش تاب بر میدارد
زنها همه ژاکتند
مادرم همیشه به ما نفتالین میزد
تا مبادا بید به ما بزند
وقتی زمستان از گنجه بیرون امدم

همه را بید زده بود
دیگر کسی شبیه خودش نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 2:19  توسط فریبا |